بخش ۴۲ - زخم زدن سران سپاه در قتلگاه بر آن مظلوم بیگناه
الهامی کرمانشاهیزهر سو بدو ناکسان تاختند
گشادند پیکان و تیغ آختند
گرفتند گردش سران سپاه
ازاین گفته جویم به یزدان پناه
بزد خولی آن زشت ناپاکخوی
یکی نیزه بر سینه ی پاک اوی
سپس حجر حجاز تیری زکین
زدش بر دهان مسیح آفرین
یکی سنگ زد عامربن طفیل
به رویش که خون جست از او همچو سیل
سه پهلو یکی تیر شبث پلید
به شه زد که پهلوی پاکش درید
بیامد سنان با سنانی دراز
سوی شبل شیر خدا چون گراز
چنان راند بر سینه ی شهریار
که کرد از پس و پشت پاکش گذار
