بخش ۷۹ - درکیفیت ورود اسیران کربلا به شهر کوفه به روایت مسلم گچکار رحمه الله
الهامی کرمانشاهیبه ناگه برآمد زکوفه خروش
نوای دف و چنگم آمد به گوش
ز بانگ نی و کوس و مرد و سمند
تو گفتی بتوفید چرخ بلند
پرستنده زان پور ابن زیاد
بدانجا ستاده دهلی پرعناد
بپرسیدمش کاین هیاهوی چیست
خود امروز عیدی دراین شهر نیست
بگفتا یکی بر خلاف امیر
برانگیخت غوغا و شد دستگیر
سرش را کنون با سر یار چند
بیارند و خلقش پذیره شوند
بگفتم چه بد نام وی ای غلام
بگفتا حسین علی ع داشت نام
چو گفت این دلم گشت از غم دونیم
نیارستم اما زدن دم زبیم
چو او رفت بررخ زدم هر دو دست
به سختی که درچشمم آتش بجست
