بخش ۹۲ - رسیدن اسیران کربلا به نزدیکی شهر شام
الهامی کرمانشاهیبه گاهی که دژخیم بر گاه بود
به مجلس در آمد بدادش درود
بدو گفت اهریمن کینه خو
خبر تا چه آورده ای بازگو
بگفتا دلت شاد باد ای امیر
که شد دشمنت کشته و دستگیر
سر پور زهرا س و فرزند او
دگر شانزده سر ز پیوند او
ز یاران جان باز او شصت سر
ابر نیزه داریم در این سفر
اسیران و سرهای پر خاک و خون
بدین شهر نزدیک آمد کنون
به فرمان فرزند مرجانه ما
کشیدیم لشگر چو در نینوا
به پور علیع ره به بستیم تنگ
نپذرفت بیعت درافکند جنگ
دهم روز ماه محرم که مهر
برآمد در این طارم نیل چهر
به رزمش نهادیم ما نیز روی
بکشتیم او را و یاران اوی
کنون جمله با پیکر چاک چاک
غریقند در لجه ی خون و خاک
