بخش ۱۰۰ - مسلمانی و شهادت فرستادهٔ پادشاه فرنگ در مجلس یزید
الهامی کرمانشاهیبگفتا که ای کار فرمای شام
بیندوختی بهر خود زشت نام
یکی داستان گویمت می شنو
وزان پس به هر ره که خواهی برو
یکی ژرف دریا بود در فرنگ
چو دریای چرخ برین نیل رنگ
زجوش و خروشش فلک درستوه
همی موج خیزد ازو کوه کوه
بود در میانش یکی مرغزار
پر از سرو کاج و تذرو و هزار
درختان او سبز و خرم زمین
هوا مشکبار و فضا عنبرین
درازیش صد فرسخ افزونتر است
به هشتاد فرسنگ پهناور است
در آن مرغزار است شهری بزرگ
به هر کویش از آب نهری سترگ
