بخش ۳۶ - به درک فرستادن مختار منقذ ابن مره ی عبدی قاتل علی اکبر (ع) را
الهامی کرمانشاهیهمانگه یکی از غلامان پیر
بیامد ببوسید پیش سریر
یکی زشت مردش گرفتار بند
بداندیش و نستوده ناهوشمند
که او منقذ مره اش نام برد
دلش تیره از بدگهر مام بود
چه گویم نگویم که را کشته بود
که را تن به خون اندر آغشته بود
که ترسم دل مرتضی بشکند
حسن ع درجنان دست برسر زند
پیمبر ص ز سوگش بنالد به درد
شود چهر ه ی بانوی خلد زرد
شود تازه داغ دل باب او
همان عمه و مام بی تاب او
چو مختار دید آن بداندیش را
ستمکار بی دین بد کیش را
