بخش ۵۱ - کشتن مختار عمرو و ابن صبیح
الهامی کرمانشاهیکه بد آن بد اختر هم از دشمنان
بدندی به فرمانش سنگ افکنان
نمودندی آن فرقه ی تیره بخت
به دارای دین سنگباران سخت
شبانگاه خیره دل و تیره رای
بدی عمرو خفته به بام سرای
در آن شب غلامان میر اجل
به سرتاختندش چو پیک اجل
فکندندش از پا به زخم سنان
به دوزخ بگرداند ریمن عنان
از آن پس به هر خانه و برزنی
که جست از شهنشاه دین دشمنی
گرفت و سرافکند و بردار کرد
تن بی روانشان نگونسار کرد
همان خانمانشان به آتش بسوخت
رخ دین زکردار خود برفروخت
چو این داستان اندر آمد به بن
ز رزم براهیم بشنو سخن
که با پور مرجانه آن شیر مرد
چه کرد او چو شد با سپه هم نبرد
خدایا ببخشای مزد نکوی
