بخش ۱ - سر آغاز
آن غریبان منزل دنیی آن عزیزان جنت الماوی محرمان سراچه قدسی لوح خوانان سر نه کرسی سالکان طریقه علیا راه داران جاده سفلا زنده جانان مرده در غم یار مست حالان جان و دل هشیار پادشاهان ت
۸ شعر از عراقی
آن غریبان منزل دنیی آن عزیزان جنت الماوی محرمان سراچه قدسی لوح خوانان سر نه کرسی سالکان طریقه علیا راه داران جاده سفلا زنده جانان مرده در غم یار مست حالان جان و دل هشیار پادشاهان ت
جنت قرب جای ایشان است نور رضوان صفای ایشان است جان من در هوای ایشان است تن من خاک پای ایشان است عقل کل هست گنگ و لایعقل هر کجا ماجرای ایشان است آفتابی که عرش ذره اوست مطلعش بر سمای
آنکه ایشان برو نظر کردند اولش عاشقی خبر کردند عشق در هر دلی که جای گرفت دست برد اندرون و پای گرفت عشق در هر دلی که سر بر زد خیمه از عقل و علم برتر زد هر دلی کو به عشق بینا شد منزلش
بود معروف زاده ای عاقل مستعد و محصل و فاضل کرده تحصیل علم حکمت و شرع طالب اصل کار و تارک فرع مرد سالک جوان صاحب درد رخ سوی خانقاه شبلی کرد به ارادت درآمد از در او تا رهاند ز بار خو
انما العاشقون مذبوحون عندباب الحبیب مطروحون عاشقان کشتگان زنده دلند ز آتش عشق دوست مشتعلند عاشقان را نه دود و نه عود است ناله عشق لحن داود است دل عاشق ز عشق بیمار است ناله زیر عاشق
هر دلی کان به عشق مایل نیست حجره دیو دان که آن دل نیست زاغ گو بی خبر بمیر از عشق که ز گل عندلیب غافل نیست دل بی عشق چشم بی نور است خود ببین حاجب دلایل نیست بی دلان را جز آستانه عشق
هر که بر خوان این هوس خام است نیست معنی درو همه نام است هر که از عشق بی خبر باشد اندرین ره بسان خر باشد بی خبر در بریدن منزل قند بر دوش و کاه و جو در دل روز و شب سال و ماه آواره در
آن شنیدی که عاشقی جانباز وعظ گفتی به خطه شیراز سخنش منبع حقایق بود خاطرش کاشف دقایق بود روزی آغاز کرد بر منبر سخنی دلفریب و جان پرور بود عاشق زد از نخست سخن سکه عشق بر درست سخن مست