قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ - ایضاله
عراقیای رخت مجمع جمال شده
مطلع نور ذوالجلال شده
عاشق روت لم یزل گشته
شاکر خوت لایزال شده
ذروه عرش و قسوه ملکوت
زیر پای تو پایمال شده
در نوشته سرادق جبروت
محرم پرده وصال شده
با جمال قدم لقای تو را
در ملاقات اتصال شده
هرچه او خواسته شده موجود
وآنچه ناخواسته محال شده
بهر تو نیستی شده همه هست
همه هست از تو با کمال شده
از پی جرعه دان مجلس تو
طینت آدمی سفال شده
ساقی مجلس تو فیض قدم
جرعه ای خیر انتیال شده
کرده دعوی عقل کل باطل
معجزاتت گواه حال شده
سایه از تاب آفتاب رخت
در نهان خانه زوال شده
از بیان تو شکل میم و دو نون
