قصیدهٔ شمارهٔ ۱ - در مدح شیخ حمیدالدین احمد واعظ
ای صبا جلوه ده گلستان را با نوا کن هزاردستان را بر کن از خواب چشم نرگس را تا نظاره کند گلستان را دامن غنچه را پر از زر کن تا دهد بلبل خوش الحان را گل خوی کرده را کنی گر یاد کند ایث
۲۶ شعر از عراقی
ای صبا جلوه ده گلستان را با نوا کن هزاردستان را بر کن از خواب چشم نرگس را تا نظاره کند گلستان را دامن غنچه را پر از زر کن تا دهد بلبل خوش الحان را گل خوی کرده را کنی گر یاد کند ایث
فرستاد دریای فضل و هنر بدین خشک لب بحری از شعر تر روان کرد جویی ز بحر روان که دارد همی ز آب کوثر اثر روانی لفظ روانبخش او ببرد آبروی نسیم سحر دل ناتوانم همانا بدید فرستاد بهر دل من
طاب روح النسیم بالاسحار این دورالندیم بالادوار در خماریم کو لب ساقی نیم مستیم کو کرشمه یار طره ای کو که دل درو بندیم چهره ای کو که جان کنیم نثار غمزه یار مست و ما مخمور لعل او تابد
راه باریک است و شب تاریک و مرکب لنگ و پیر ای سعادت رخ نمای و ای عنایت دست گیر تا قدم زین وحشت آباد عدم بیرون نهم ز آن سرای راحت آباد قدم جویم نصیر جذبه ای تا بر کشم جان را ز قعر چا
حبذا صفه سرای کمال خوشتر از روی دلبران به جمال طیره از زلف او ریاض بهشت خجل از ذوق او نعیم وصال هفتمین طارم آستانه او هشتمین بوستان صف نعال هر یک از جام قبه نورش جام گیتی نما به اس