قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - در مدح شیخ حمیدالدین
عراقیکه برد از من بی دل بر جانان خبری
یا که آرد ز نسیم سر کویش اثری
جز صبا کیست کزین خسته برد پیغامی
جز نسیم از بر دلدار که آرد خبری
ای صبا چند روی گرد گلستان و چمن
چند آشفته کنی طره هر خوش پسری
ای صبا صبح دمی بر سر کویش بگذر
تا معطر شود آفاق ز تو هر سحری
بوسه زن خاک کف پای حمیدالدین را
که چنو یار ندارم به جهان دگری
رو سحر خاک کف پای کریم الدین بوس
تا معطر شود آفاق ز تو هر سحری
آنکه چون من همه کس از دل و جان بنده اوست
گرچه در خاطر او نیست کسی را خطری
خدمت بنده به وجهی که توانی برسان
که بیا کز غم هجرانت شدم دربدری
در غم هجر تو تنها نه منم کز یاران
هر کسی راست به قدر خود ازین غم قدری
برسان خدمت و گو ای رخت از جان خوشتر
چند نالد ز فراق رخ تو لابه گری
