لمعۀ هفدهم
عراقیمعشوق هر لحظه از دریچۀ هر صفتی با عاشق روی دیگر نماید عین عاشق از پرتو روی او هر دم روشنایی دیگر یابد هر چند جمال بیش عرضه کند عشق غالب تر آید و هرچند عشق مستولی تر گردد جمال خوب تر نماید و بیگانگی معشوق از عاشق بیشتر شود تا عاشق از جفای معشوق در عشق گریزد و از دو گانگی در یگانگی آویزد گفته اند ظهور انوار بقدر استعداد است و فیض بقدر قابلیت
گر ز خورشید بوم بی نور است
از پی ضعف خود نه از پی اوست
٭٭٭
هرچه روی دلت مصفاتر
زو تجلی ترا مهیاتر
این خود هست و لکن یا مبتدیا بالنعم قبل استحقاقها بیان می کند که چون محبوب که خواهد خود را بر عین عاشق جلوه دهد نخست از پرتو جمال خود عین او را نوری عاریت دهد تا بدان نور آن جمال ببیند و از او تمتع گیرد و چون بدان نور از آن شهود حظی تمام استد بازفروغ نور روی او عین عاشق را نوری دیگردهد تا بدان نور ملاحظه نوری روشن تر از اول کسب کند و علی هذا بر مثال تشنه ای که آب دریا خورد هر چند که بیش خورد تشنه تر گردد هرچند یافت بیش طلب بیش همه چیز را تا نجویی نیابی جز این دوست را تا نیابی نجویی تشنۀ این آب هرگز از این سیراب نشود
