شمارهٔ ۶ - لرنامه: در چگونگی اوضاع لرستان
میرزاده عشقیای بلهوس تراست به سر گر هوای لر
یا آن که گشته تنگ دلت از برای لر
رو کن دمی به سوی شهر بروجرد از صفا
بنگر به کوه و دشت و بیابان جفای لر
منعم به کوه و دشت و بیابان غریب نیست
جز آن دمی که خانه کند در سرای لر
من خود شدم به شهر بروجرد در بهار
وقتی که بود موسم نشو و نمای لر
یک دم نشد که بی سر خر زندگی کنم
در بوستان ز اول شب از صدای لر
گر سر چو عوج بن عنق ایدون زنی به چرخ
دستت نمی رسد که بگیری تو پای لر
پشم تمام گله ایران و هند و چین
مشکل کند کفاف کلاه و قبای لر
از دست مال خویش دهد لرد یکسره
در لندن ار که بشنود آواز نای لر
کرد ار هزار مرتبه غارتگری کند
خواهد درآورد کمکی از ادای لر
دزد عراقی و عرب و کرد و بختیار
باید به دیده سرمه کند خاک پای لر
