شمارهٔ ۱۱ - در هجو ضیاء الواعظین
میرزاده عشقیچراغ الذاکرین آن مرد جیغو
کند در مجلس شوری هیاهو
چراغ الذاکرین مانند زاغ است
گمان دارد که مجلس مثل باغ است
نماید جیر و ویر نابه هنگام
دهد بر حامیان ملک دشنام
همه دانند خوب این هوچی لوس
ز شه زر خواست اما گشت مأیوس
همه دانند خوب این روضه خوان است
که مزد روضه او یک قران است
اگر اولادهای شمر ملعون
دهند از مزد روضه پول افزون
برای شمر او خواند ثناها
برای آن لعین گوید دعاها
غرض اینست بر این آدم لوس
دهند ار پول خواند روضه معکوس
دو سال قبل این هوچی آرام
به سردار سپه می داد دشنام
گرفتند و دو سه سیلی زدندش
که تا ایمن بمانند از گزندش
فرستادند او را شهر سمنان
به سردار سپه با آه و افغان
