شمارهٔ ۲۱ - نمایندگان ریاکار
میرزاده عشقیرند شیادی که دارایی وی
یک کت و شلوار و یک سرداری است
ریش بتراشیده اسبیل از دو سوی
راست بالا رفته کج دمداری است
گرچه او را نیست دیناری به جیب
هیکلش چون مردم درباری است
در خیابان هرکه بیندش این چنین
گوید این شارژدافر بلغاری است
شغل این جنتلمن عالیجناب
در خیابان ها قدم برداری است
مسلکش دزدی ز هر ره شد کنون
للعجب بهر وطن غمخواری است
از قضا روزی خیابان دیدمش
تند از بالا روان چاپاری است
ظهر تابستان و خور بالای سر
از در و دیوار آتش باری است
داده او تغییر پز من در عجب
کاین چه طرز تازه طراری است
جبه و لباده و شال و قبا
در برش جای کت و سرداری است
بر سرش عمامه رنگی نو ظهور
