فصل ۱۵
عینالقضات همدانیدر اوان صفای دل و وقار تن اگر عاشق خواهد که خود را در خود بیند صفتی از صفات معشوق یا اسمی از اسامی او یا خود صورت او میان دید و دیده عاشق حجاب شود تا چون عاشق در علوا کذا هویدا درنگرد شیر جان شکار عشق را بیند در کمین قهر نشسته و اشارت می کند که درنگر تا او را به جای خود در خود بینی اگر درین حال طالب خود شوی در زیر پنجه من افکار گردی و مر شکستن سر آواره گردی عاشق بیچاره در آرزوی او می میرد چون او را در خود دید بی دید خود از کثرت به وحدت آمد و تصور اتحاد کرد زبان جانش گوید انا من اهوی و من اهوی انا
در عشق تو من بی دل و ایمان شده ام
وز بهر تو چون زلف تو پیچان شده ام
نی نی غلطم کنون من از قوت عشق
بگذشته ام از دو کون و جانان شده ام
گفتن سبحانی وانا الحق درین مقام بود عاشق در هرچه نگه کند معشوق را بیند مارأیت شییا قط الاالله زیرا که مطلوب سراو او است و چون سراو او باشد در نظر سراو همو باشد
در هرچه نظر کنم تویی پندارم
