فصل ۳۷
عینالقضات همدانیاگر محمود ایاز را گفتی برو به خدمت دیگری مشغول شو و از ما فارغ باش لعمری اگر برفتی و فرمان بجای آوردی در رفتن مصیب بودی یا مخطی آن کس که درین مقام فرمان برداری نماید خام است
گفتی دگری بین کنم ای بینایی
گر تو دگری چو خویشتن بنمایی
لعمری چون امر وسارعوا الی مغفرة من ربکم وجنة عرضها السموات والارض به خلایق رسید زاهدان در مسارعت آمدند و عارفان عاشق صفت بر در سرادق عزت معشوق پای در دامن حسرت آوردند و سر در گریبان حیرت کشیدند و تقاعد نمودند
گفتی که برو حدیث ما کن کوتاه
ای دوست کجا روم کجا دانم راه
