فصل ۵۰
عینالقضات همدانیعاشق را آن نیکوتر که خویشتن دار بود و کشندۀ یار بود زیرا که روزی بار بود اما رهگذر آن بردار بود
گر رهگذر عشق تو بردار بود
آسان بود ای پسر نه دشوار بود
از خارچه باک باشد آن را که ورا
معشوق دلش میان گلزار بود
عاشق را آن نیکوتر که خویشتن دار بود و کشندۀ یار بود زیرا که روزی بار بود اما رهگذر آن بردار بود
گر رهگذر عشق تو بردار بود
آسان بود ای پسر نه دشوار بود
از خارچه باک باشد آن را که ورا
معشوق دلش میان گلزار بود