فصل ۷۲
عینالقضات همدانیعشق خود را در حدقۀ عاشق جای کند تا روح باصرۀ او را جز بمعشوق نگران ندارد و گفته اند که عاشق در در هرچه نگرد معشوق را بیند راستست و سراین معنیست ای عزیز چون عشق با کمال رسد در ولایت وجود عاشق نگنجد آنچه از راه دیده بیرون افتد ناظر بخط او شود برای سلوت را و این آنگاه بود که دانسته بود که من منع عن النظر یتسلی بالاثر بحقیقت داند که آنچه او را در نظر آید یا از آن بسوی او خبر آید آن خطی بود که معشوق بیند قدرت بر صفحۀ فکرت نگاشته است او بامید سلوت بدان نگران شود و زبان جانش می گوید این آن نیست اما بی آن نیست ما رأیت شییا قط الا ورأیت الله فیه و این رمزی لطیف است
در دیدۀ من عشق مکانی بگرفت
آتش در زد تا که جهانی بگرفت
چون سوخت همه جهان پس گفت مرا
آن ذره به بین که ملک جانی بگرفت
