فصل ۱۰۲
عینالقضات همدانیعاشق نخسبد و خفتن او عجب بود
عجبا للمحب کیف ینام
کل نوم علی المحب حرام
ای برادر عاشق یا در مقام فراق بود یادر هودج وصال اگر در عالم فراق بود از الم و وجع خواب گرد او نگردد و آنچه گفته اند که السکون حرام علی قلوب اولیایه برین معنی قریب است و عجب از محبی که محبوبش نخسبد و او قصد خواب کند شنیدم که موفقۀ در عشق حضرت شأنی داشت بواسطۀ بیخوابی بعلت دق گرفتار شد خواجه اش گفت یا جاریة افرشی لنا فراشا گفت بامولای الک مولی قال نعمقالتانام مولاک قال لاقالت اما تستحیی چون مالک تو از خواب مقدس است ترا شرم نیابد که در نظر او سر ببالین استراحت باز نهی و خفتن در حضور او آغاز کنی
شرمت ناید که در غمش خواب کنی
وانگه ز غمش دو دیده پرآب کنی
در میکده اش اگر بیابی باری
باید که وضو تو از می ناب کنی
