فصل ۱۳۶
عینالقضات همدانیپس عاشق از خود غایب بود و بمعشوق حاضر تا شاهد و مشهود او معشوق بود بلکه معشوق بغلبۀ ذکر حاضر بود و در عالم عشق دایم الحضور و این در مقامی بود که عاشق بیاد معشوق در یاد آید فاذکرونی اذکرکم و درین دو لفظ تنبیهیست و وعدۀخواجه احمد خوشنام از بیرون شدگان بود حجة الاسلام او را روز عید بدید از وی عیدی خواست گفت آنچه ترا شاید آنست که در آن عید گذشته چون خلق از خروجگاه بازگشتند من در محراب نمازگاه سر بسجده نهادم گفتم خوشنام را عیدی فرست و نقد فرست که دلش را طاقت وعدۀ فردا نیست ندا بگوشم رسید که پیک حضرت رسید سر بردار سر برداشتم هدهدی را دیدم درمنقار رقعۀ از حریر سبز خطی از نور نوشته بود فاذکرونی اذکرکم ای برادر عزیز این اشارت بعشق معشوق است فهم این را ذوق یابد
