فصل ۱۵۴
آنچه مهتر کلیم کریم صلوات الله علیه وسلامه در نظر اول آتش دید انس من جانب الطور نارا و خطاب انی انا الله از آتش شنید دلیل دال است بر آنچه عاشق را بسوختن خود تن در می باید داد و باد...

عبدالله بن محمد بن علی میانجی همدانی مشهور به عینالقضات همدانی (۵۲۵–۴۹۲ هجری قمری) حکیم، نویسنده، شاعر، مفسر قرآن، محدث و فقیه ایرانی بود. او در شهر همدان در یک خانوادهٔ شافعی مذهب متولد گردید و در خدمت پدرش ابوبکر محمد ابن علی علوم، معارف و عرفان و طریق علوم قضا را فرا گرفت و خود نیز به درجهٔ افتاء و منصب قاضی همدان رسید. چندی بعد در خراسان، به محضر درس استادانی مانند عمر خیام و ابو عبدالله محمد بن حمویه جوینی راه یافت و بهرهٔ علمی و معنوی بسیار گرفت و در کلام و حکمت، تصوف و عرفان و ادب پارسی و عربی به درجات عالی رسید. عینالقضات اگر چه در زمان حیات ابوحامد محمد غزالی (فوت ۵۰۵ هجری قمری) به دنیا آمد، هرگز توفیق دیدار او را نیافت، چه هنگام فوت ابوحامد، قاضی سیزده سال داشت ولی عینالقضات چهار سال تمام به خواندن آثار غزالی پرداخت و با آراء و افکار و احوال او عمیقاً آشنایی پیدا کرد، بهطوری که میتوان به جرأت گفت یکی از بهترین شاگردان و تربیتشدگان مکتب ابوحامد غزالی در همهٔ دورانها قاضی همدانی بود. اگر چه عینالقضات پس از یک انقلاب روحی در عنفوان جوانی دست از مطالعه کتابهای فلاسفه و متکلمان، از جمله کتابهای ابوحامد، شست، اما، تا آخر عمر تحت تأثیر افکار ابوحامد باقی ماند، و در ضمن آثار خود در هر فرصتی به عقاید وی اشاره میکرد. انقلاب روحی عینالقضات تا حدودی شبیه به انقلاب روحی امام محمد غزالی است. هر دو در علوم ظاهری تبحر پیدا کرده بودند و هر دو به تصوف روی آوردند. پس از قریب یک سال از انقلاب روحی او، این بار احمد غزالی برادر کوچکتر ابوحامد، که هنوز در قید حیات بود به یاریش شتافت و از او دستگیری کرد. قاضی همدانی از آن پس در طریق وصول و عالم کشف و شهود قدم نهاد و به مطالعهٔ آثار و تألیفات احمد غزالی پرداخت. بدین ترتیب، دو برادر غزالی هر یک از جهتی بزرگترین تأثیر را در زندگی علمی و روحی عینالقضات بخشیدند، و یکی در علوم ظاهری (منجمله کلام و فلسفه و حتی تصوّف و عرفانی که در کتابها بیان شده) و دیگری در علوم ذوقی راهنمای او گشتند. اما در نهایت او به استناد نوشتههایش به کفر و الحاد متهم و محکوم شد و او را در سن سی و سه سالگی در ششم جمادیالثانی سال ۵۲۵ هجری در همدان به دار آویختند. گویند وی در زمان حیات از قتل خود به دست دشمنان و چگونگی اجرای آن باخبر بوده و رباعی زیر را در این مورد سروده است، اما ذبیحالله صفا متذکر شده است که احتمالاً این رباعی را یکی از مریدان وی پس از مرگ او سروده، و بعدها به او نسبت دادهاند. ما مرگ و شهادت از خدا خواستهایم وان هم به سه چیز کمبها خواستهایم گر دوست چنین کند که ما خواستهایم ما آتش و نفت و بوریا خواستهایم از آثار عینالقضات دو کتاب تمهیدات و لوایح با استفاده نسخههای تهیه شده به کوشش وبگاه تصوف ایرانی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
آنچه مهتر کلیم کریم صلوات الله علیه وسلامه در نظر اول آتش دید انس من جانب الطور نارا و خطاب انی انا الله از آتش شنید دلیل دال است بر آنچه عاشق را بسوختن خود تن در می باید داد و باد...
هیچ روزی که بر عاشق گذرد مبارکتر از آن روز نبود که او را در نظر معشوق یابند بردار برآمده و منتظر کشف اسرار شده در آن حال که آن واصل را بردار برآوردند موحدی باو رسید پرسید ما المحبة...
سعادت باز آن روز تصور کند که صیادش بگیرد و چشمهایش بدوزد و شکارش بیاموزد و بتحقیق آنگاهمتصور گردد و پدید آید که خلایق او را برساعد پادشاه بینند بدین نسبت هیچ روزی که بربازگذرد مبار...
معشوق از عاشق بی نیازست از آنکه پادشاه است و در ملک بی انبازست باز عاشق باو محتاج است اما دربند تاراج است می خواهد که برخزانۀ وصل ظفر یابد زاری می کند و خشوع می نماید تا بوکه گاهی ...
عشق اثر دارد غیبی است مقدس از عللو منزه از طلب عاشق نصیب از که طلبد چون او که ملاک عاشق است برآید عاشق را مراد در برآمدن مراد معشوق بود از وی و مراد معشوق هلاک وی عاشق بیچاره از دو...
ای دوست چون بدایت دوستی از یحبهم بود هر آینه از علل مقدس بود و از زلل منزه در ضمن این سخن سری عظیم است ای دوست آنکه از محبت خود اخبار کرده بمحبت تو گواهی داد یحبهم اخبار او بمحبت خ...
سلطان عشق به آخر به قهر در گذرست عاشق را از کجا زهره آن که در کوی خود گذر کند و یا در روی خود نظر زیرا که تا بر عشق گذر نکند به خود نرسد و عشق نهنگ وار اویی او را به کلی به یک دم د...
دریحبهم و یحبونه سه در یحبهم و چهار در یحبونه این را بدان سه ده بدیده بصیرت در این نقطه که برنون جمع است نظر و حقیقت وجود را ازوحدت خبر کن در نقطه اگر سر سخن می بینی از حرف مقدس آن...
خواجه احمد غزالی قدس الله روحه گفته استنقطه های یحبهم را در زمین فطرتافکندند تخم یحبونه بر آمد هر آینه تخم دویم هم رنگ تخم اول باشد سبحانی وانا الحق اگر پدید آید از این اصل پدید آی...
در بدایت عشق عشق بلای عاشق بود چون مبردی وی را می ساید و از او می فرساید گاه او را در آتش بلا می اندازد و گاه او را هدف ناوک ولا می سازد و با او می گوید جنگ سلطانیست اینجا تیرباران...
عاشق خود را بدان هلاک کند که خود را جز عدم منتفی نداند ای درویش یافت مقصود در قدم است و از خود رستن در عدم چون بالوث حدوث بقدم رسیدن میسر نیست باری عدم و آنچه گفته اند که شهود را خ...
عاشق را آنچه بباید در عشق بیابد و آنچه نباید لازمۀ او بود و زهی درد بیدرمان و زهی رنج بی پایان ای عزیز عاشق را رستن از درد عشق جز بعدم نبود و در عدم بر او بسته و جان او بزخم وجود خ...
آنچه گفته اند عاشق کور و کر باید سر این سخن است هرکه بخود بینا نبود کور بود و هرکه بخود شنوا نبود کر بود شبلی قدس الله روحه پرسیدند من العارف قال صم بکم عمی کسی سرش نمیداند زبان در...
اگر عاشق را در دار فنا بفنا شعور بود زهی درد و قلق که در جان وی پدید آید زیرا که مشاهده جمال بخود موجب لذت بود بغیر و چون لذت نبود و جوهر وجود از لذت والم خالی نبود روا نبود که بود...
در ظاهر چنانست که علم موجب لذت کلی بود و حکما گفته اند که ادراک موجب لذت بود در عشق آن قاعده منعکس می شود زیرا که نهایت قدم روندگان این راه آنست که قلت استعداد خود از عدم وصول اختی...
هرچند عاشق معشوق را یگانه تر بود معشوق از عاشق بیگانه تر بود و هرچند عشق به کمال تر آن بیگانگی بیشتر و این یگانگی بیشتر گفتم که مگر محرم اسرار آیم با دولت وصل بر در یار آیم کی دانس...
فردا عاشقان جمال او در بهشت انگشت گزان روند و در دوزخ انگشت زنان روند در بهشت ذکرشان الحنان المنان باشد در دوزخ ذکرشان القهار الجبار باشد زیرا که دانند که قهاری او از نعمت حجاب ساز...
غیرت معشوق زینت عاشق است و غیرت عاشق پیرایه معشوق اگر غیرت معشوق نباشد عاشق خلیع العذار نابود و بی قیمت و مقدار شود و به هر سوی رود و به هر روی رود اما همیشه غیرت معشوق عنان مرکب و...
عاشق را باید انس بمحبوب بدرجۀ باشد که اگر هزار زخم تیغ بر وی آید صفای انس را ملاک کند ادریس نبی صلوات الله وسلامه علیه گفت در غلبات محبت لو کان بینی و بینک بحر من النار لطرحت نفسی ...
جنید قدس الله روحه گفت روزی سری قدس سره قازورۀ بمن داد تا بر طبیبی ترسا عرضه دارم چون طبیب از دور در آن نگریست فریاد برآورد و گفت هذا بول عاشققداحرق العشق کبده مرا هیبت آن سخن از خ...
بحقیقت عشق عاشق را از او بستاند و قوای او را در او نیست گرداند چنانکه در عشقه این برهان ظاهر شده است اگر عاشق را از سوزش عشق خبر باشد اگرچه آتش عشقش در جگر باشد او پخته نبود خام بو...
آنچه گفته اند که عاشق را در عشق محو و فنا حاصل شود حق است و سر این سخن در قصۀ آن خوب روی کنعانی و آن لطیف صنع یزدانی ظاهر شده است و آنچه صواحبات در غلبه مشاهدۀ او بفناء اوصاف موصوف...
در غلبات عشق عاشق بجایی رسد که خود را در خود گم کند و فریاد برآورد از عجز و اضطرار و گوید من ابتلایی بک و گاه خود را در معشوق گم کند و گوید لااحصی ثناء علیک هر آینه این از بعد رفع ...
در عشق و غلبات آن عاشق باشرف و قدرتر است که معشوق زیرا که اسم معشوق در عشق عاریت است و اسم عاشق حقیقی است و بحقیقت معشوق را نه سود است و نه زیان و اگر او را وقتی بعاشق میلی پدید آی...