دیباچه
بیت القصیده همه خیل سخن وران شه بیت جنس نظم همه مدح گستران حمد و ثنای پادشهی دان که از رهش یکپاره سنگ شد گهر عالی افسران تقدست کبریاه عن ادراک المتعلقین و تنزهت آلامه احصار المتکلم
۷ شعر از امیرعلیشیر نوایی
بیت القصیده همه خیل سخن وران شه بیت جنس نظم همه مدح گستران حمد و ثنای پادشهی دان که از رهش یکپاره سنگ شد گهر عالی افسران تقدست کبریاه عن ادراک المتعلقین و تنزهت آلامه احصار المتکلم
زهی به خامه قدرت مصور اشیا هزار نقش عجب هر زمان از او پیدا چه خامه ای ست که در کارگاه کن فیکون نگشته بی رقم او ز قطره تا دریا چه قدرتی ست که در بارگاه چرخ بلند نگشته بی سبب او ز ذر
حاجبان شب چو شادروان سودا افکنند جلوه در خیل بتان ماه سیما افکنند صد هزاران کرم شبتاب از شبستان سپهر لمعها بر پرده شبگون غبرا افکنند هر زمان صد گونه اشکال بدیع از کلک صنع نقش بندان
آتشین لعلی که تاج خسروانرا زیورست اخگری بهر خیال خام پختن در سرست شه که یاد از مرگ نارد زوست ویرانی ملک خسرو بی عاقبت خسر بلاد و کشورست قید زینت مسقط فرو شکوه خسرویست شیر زنجیری ز
جهان که مرحله تنگ شاهراه فناست درو مجوی اقامت که راه شاه و گداست کجا محل اقامت که قاطعان طریق بنقد دین و دل اندر کمین پی یغماست چه مرحله است که پا نانهاده بهر شدن ز بام مرحله کوس ر
زهی از شمع رویت چشم مردم گشته نورانی جهان را مردم چشم آمدی از عین انسانی ملک را از پی آوردن خاک تو حمالی فلک را بهر طرح ملک ترکیب تو میدانی طلسم خلقتت را دست قدرت کرده معماری در آن
معلم عشق و پیر عقل شد طفل دبستانش فلک دان بهر تأدیب وی اینک چرخ گردانش دبستان بین معلم را که باشد از ره معنی عناصر چار دیوار و رواق چرخ ایوانش عجب کج مج زبان طفلی که استادی بدین دق