دیباچه
بیت القصیده همه خیل سخن وران شه بیت جنس نظم همه مدح گستران حمد و ثنای پادشهی دان که از رهش یکپاره سنگ شد گهر عالی افسران تقدست کبریاه عن ادراک المتعلقین و تنزهت آلامه احصار المتکلم...

میرنظامالدین علیشیر نوایی (زادهٔ ۸۴۴ ه.ق در هرات - درگذشتهٔ ۹۰۶ ه.ق) شاعر، دانشمند و سیاستمدار برجسته روزگار فرمانروایی تیموریان و معاصر سلطان حسین بایقرا (۸۴۴ – ۹۱۱ ه.ق) بوده است. او مردی نیکوصفت و دانشمند و شاعر بوده اشعار بسیاری به دو زبان فارسی و جغتایی دارد؛ به همین جهت مشهور به «ذواللسانین» بود. تخلص او در اشعار ترکی «نوایی» و در اشعار فارسی «فانی» است. وی در سال ۸۴۴ ه.ق در هرات زاده شد و تحصیلات اولیهٔ خود را نزد پدرش کیچکینه بخشی، که از جمله امرای دربار تیموریان بود، کسب کرد و سپس برای ادامهٔ تحصیل به سمرقند رفت. علیشیر در خردسالی با سلطان حسین میرزا همدرس و هممدرسه بود. نوایی از آن پس به منظور تحصیل معارف و کمالات خراسان و سمرقند و بسیاری از شهرهای دیگر را سیاحت کرد و در آن میان گرفتار فقر و فاقهای سخت شد. با به سلطنت رسیدن سلطان حسین میرزا امیر علیشیر بهحکم دوستی دیرینه به نزد او رفت و به گرمی از سوی وی مورد استقبال واقع گردید. آنچه روشن است او در این هنگام از جمله توانمندترین چهرههای سیاسی دربار به شما میآمدهاست. از جمله مقامها و مناصبی که از سوی سلطان حسین میرزا به امیر علیشیر واگذار گردید میتوان به تصدی مقام مهرداری، امارت دیوان اعلی، حکومت هرات و حکومت استرآباد اشاره داشت. با وجود این، گفتنی است امیر علیشیر بیشتر مایل بود تنها ندیم و مشاور سلطان باشد و بدین سبب به تقریب از پذیرش مناصب سیاسی گریزان بود. امیر علیشیر سرانجام به سال ۹۰۶ در شهر هرات درگذشت. وی از مناصب و نفوذ و قدرت سیاسی خود علاوه بر پشتیبانی از ادبیات در توسعهٔ بناهای فرهنگی و تاریخی و خدماتی بهره برد. از جمله مشهورترین آثاری که توسط امیر علیشیر بنیاد گردید میتوان به مجتمع آموزشی اخلاصیه هرات، آرامگاه عطار در نیشابور، کتابخانه امیر علیشیر در هرات، آرامگاه جامی در هرات، آبراهه چشمه گیلاس مشهد، آرامگاه شاه قاسم انوار تربت جام، دارالحفاظ و ایوان صحن عتیق حرم امام رضا (ع) در مشهد، کاروانسرای سنگ بست، مسجد جامع ترشیز، رباط اسفراین، رباط چناران (البته برخی این بنا را مربوط به دوره صفوی میدانند)، بند طرق مشهد، پل بابا کمال هرات، مدرسه فناییه هرات، مسجد جامع سرخس و … اشاره داشت. امیرعلیشیر نوایی برجستهترین حامی و بزرگترین پشتیبان فرهنگ در روزگار تیموریان بود و بدین سبب جمعی بزرگ و پرشمار از دانشمندان، عالمان، هنرمندان، شاعران، نویسندگان و عارفان به گرد او فراز آمده بودند. از جمله مشهورترین اینان میتوان از مورخان نامدار میرخواند و خواندمیر، نقاش سرشناس کمال الدین بهزاد، خوشنویش پرآوازه سلطانعلی مشهدی، دانشمندان و عالمان مشهور واعظ کاشفی و الهی اردبیلی و همچنین شاعر و عارف بزرگ جامی یاد کرد.
بیت القصیده همه خیل سخن وران شه بیت جنس نظم همه مدح گستران حمد و ثنای پادشهی دان که از رهش یکپاره سنگ شد گهر عالی افسران تقدست کبریاه عن ادراک المتعلقین و تنزهت آلامه احصار المتکلم...
ای خاک سر کوی تو گشتن هوس ما بر پای سگت بوسه زدن ملتمس ما گر دم زدن ما بود از مهر تو چون صبح صد شام سیه روز شود از نفس ما در بادیه شوق تو چون راحله بندیم ذکر ملک آید ز فغان جرس ما ...
ز آشنایان آن قدر رنج و الم دیدم که نیست میل آن اکنون که با خود نیز باشم آشنا دل خراش و جان عنا بیند از ایشان گوییا هست یک نصف از خراش دل دگر نصف از عنا
ای بیحد و عد هر نفست حمد و ثنا وز صد چندین حمد و ثنات استغنا ذکر ملکوت اندرین دیر فنا با علم تو سبحانک لا علم لنا
زهی به خامه قدرت مصور اشیا هزار نقش عجب هر زمان از او پیدا چه خامه ای ست که در کارگاه کن فیکون نگشته بی رقم او ز قطره تا دریا چه قدرتی ست که در بارگاه چرخ بلند نگشته بی سبب او ز ذر...
به نزد عقل ز حیوان کم است انسانی که نبودش اثر از دلپذیری آواز در اشتران عرب بین چه نوع پاکوبان به وجد و حال روند از حدی اهل حجاز
آیین طلب ز خود پسندان مطلب وین شیوه جز از نیازمندان مطلب بی نقشی ز اهل زهد چندان مطلب وین نقش ز غیر نقش بندان مطلب
گر آن ترک خطایی نوش سازد جام صهبا را نخست آرد سوی ما ترکتاز قتل و یغما را رخش در نازکی بر باد داده صفحه گل را قدش در چابکی بر خاک شانده سرو رعنا را به منع بوس آن لب چون دوصد تیرست ...
زاهدا در روضه گر می از کف دلدار نیست روضه ای خوشتر مرا از کلبه خمار نیست عاشقانرا هیچ جنت نیست چون گلزار وصل کوثر و طوبی مثال لعل و قد یار نیست دل پر از خار جفایت گشت همچون خار پشت...
حسنی که دیده دید دل آن سوی مایل است فریاد دل ز دیده و آه من از دل است خواهم که آتش افتد از آن چهره در نقاب گو از چه رو بچشمم ازان روی حایل است در ظلمت فراق چو نوشم زلال خضر آب حیات...
باز دل تفرقه در توبه و طامات انداخت ساغر می زده خود را به خرابات انداخت این طرف غلغله از خیل خرابات افکند آن طرف دغدغه در اهل مناجات انداخت هادیش همت رندان شد اگر نی خود را که توان...
تا گدایی در میکده آیین منست رخنه ها از مژه مغبچه در دین منست زان دم از یاری می می زنم ای شیخ که او همدم فیض رسان دل غمگین منست تا که در دیر شدم جرعه کش پیر مغان در حرم طنطنه حشمت و...
کافر عشقم و سودای بتان دین منست خاک بتخانه شدن شیوه و آیین منست اثر نعل سم رخش تو و پای سگت در شب تیره هجران مه و پروین منست چون ز میخانه برون آیم و هشیار شوم چرخ از وسوسه عقل چو د...
من درد زهر هجران درمی کشم به یادت تو صاف عیش در کش کاب حیات بادت ما از خمار مردیم در کنج نامرادی ساغر تهی مبادت از باده مرادت ای کز ریا غمت بود وز باده شاد گشتی غمگین مباد یا رب هر...
اگر چه پیر مغانم پیاله داد به دست به عشوه مغبچه ام کرد مست و باده پرست ز شیخ و خانقه و حور و روضه ام فارغ مرا که پیر و جوانی چنین میسر هست ببین بلندی چرخ برین و پستی خاک نگون شدن چ...
آمد بهار دلکش و گل های تر شکفت دلها از آن نشاط ز گل بیشتر شکفت دل از صباحت رخ خوبت گشاده شد مانند غنچه ای که به وقت سحر شکفت می آید از گل چمن عشق بوی خون گویا که غنچه هاش ز خون جگر...
نیست یکدل کز جفای چشم او بیمار نیست یا که چشمی کز غم دل تا سحر بیدار نیست گرچه ناهمواری گردون برون از غایت است در جفا چون آن مه بی مهر ناهموار نیست وصل خاصان را بود کنج غم و مرغ دل...
تنم از رنج در بیچارگی سوخت دلم از عشق در آوارگی سوخت دلم را پاره پاره سوختی عشق ولی هجر آمد و یکبارگی سوخت ز نعل رخشش آتش جست گویا ز آهم نعل سم بارگی سوخت اگر سوزم به می خوردن عجب ...
هست عاشق به نمودار چو خاک لیک معشوق بود چون آتش این هم افتاده بود هم پامال آن هم افروخته و هم سرکش
در غربتم افتاده ز هجران حبیب از شدت ضعف گشته با مرگ قریب یاری نه که آرد بسر خسته طبیب زاری نه که جوید کفن از بهر غریب
کی به چشم آرم لباس و مسند شاهانه را من که خواهم دلق فقر و گوشه میخانه را طایر فرخنده عیش است رام نقل و می از پی صیدی چنین میریزم آب و دانه را بهر ما دریا کشان باید که سازد می فروش ...
گاه خندیدن لبت آب حیات و قند ریخت نطق شیرین روانت هم بدان مانند ریخت رسم مردن شاید ار روزی ز عالم برفتد جان شیرین بس که زان لب های شکرخند ریخت تا شنیدم بسته ای با مدعی پیوند و عهد ...
باز در دیر مغان عربده مستانست سخن از گنج فشانی تهی دستانست مطرب از همت حاتم چه سرود آراید که فلک پست ترین منزل سر مستانست دادن جان و ستاندن ز لب ساقی پرس تا شبانگاه بدین سان بده و ...
خط بر فراز لعل تو از مشک ناب چیست بر آب زندگیت ز ظلمت نقاب چیست ای دل چو مرغ وصل به سویت نمود میل یک دم قرار پیشه کن این اضطراب چیست هر شامش ار نه رنج خمارست از صبوح لرزان به خاک د...