شمارهٔ ۲۸ - مخترع
امیرعلیشیر نواییبعد عمری کافکند گردون به کوی او مرا
سیل اشک شادمانی هی برد زان کو مرا
گاه چشم آید گران در کفه عشقم ز غم
کوه فرهادش اگر یک سو نهی یک سو مرا
رو به راهت بس که سودم هردو خونین گشت و ریش
وه که سویت آمدن را نیست راه رو مرا
بوی مشکین طره ات تا در دماغ من رسید
گه کند بی حال و گه آرد به حال آن بو مرا
بس که آن بدخوی تیغ بی دریغم راند ساخت
زین رعایت های مفرط همچو خود بدخو مرا
من که غرق می شدم ز اقبال پیر میکده
محتسب این دم کجا یابد به جست وجو مرا
فانیا نابودم اندر یار و باشد جای شکر
کز غم و شادی مبرا ساخت عشق او مرا
