شمارهٔ ۱۵۰
فصیحی هرویشب که غمهای ترا پرده نشین می کردم
از تبسم لب زخمی شکرین می کردم
هجر می سوخت دلم را و من از دیده خویش
نظری در خور آن روی گزین می کردم
گرد اوراق پریشان نفس می گشتم
انتخاب نفس بازپسین می کردم
سجده می ریخت ز سر تا قدمم در ره دوست
همه را چیده ز ره بار جبین می کردم
دوش تقلید جرس کردم و صد قافله سوخت
وای اگر ناله پریشان تر ازین می کردم
کشور درد فصیحی همه از من می بود
ناله را چون دل اگر نقش نگین می کردم
