شمارهٔ ۲۱۶
فصیحی هرویسر و برگ من محزون نداری
غم آشفته حالان چون نداری
در آن کاکل که اقلیم جنونست
ز عقل آشفته تر مجنون نداری
از آن نرگس کش از ناز آفریدند
کدامین دیده کش پرخون نداری
فصیحی یار بی رحمست ورنه
کنار کیست کش جیحون نداری
سر و برگ من محزون نداری
غم آشفته حالان چون نداری
در آن کاکل که اقلیم جنونست
ز عقل آشفته تر مجنون نداری
از آن نرگس کش از ناز آفریدند
کدامین دیده کش پرخون نداری
فصیحی یار بی رحمست ورنه
کنار کیست کش جیحون نداری