شمارهٔ ۳۲ - توصیف چشمهسار عقل و مدح ممدوح
فصیحی هرویچشمه ساری کرده جاری در قهستان دماغ
فیض ابداع خرد کردش لقب سحر آفرین
چشمه ساری لای آن گلگونه رخسار مهر
صاف آن آب حیات و درد آن در ثمین
چشمه ساری کرده از موج هنر مشاطه وار
زلف هستی را پریشان بر عذار ماءو طین
چشمه ساری کز شکوه دست دهقانان آن
صبح دزدد پنجه خورشید را در آستین
چشمه ساری کز گل او دست فیض افشانده است
گلعذاران سخن را رنگ عصمت بر جبین
چشمه ساری کز صفای فطرتش شد منکشف
سر هر نه دفتر افلاک بر طبع زمین
چشمه ساری منشعب از وی قوای مدرکه
لای آن انهار شک آمد زلال آن یقین
آیت جنات تجری تحتها الانهار راست
