بخش ۱
کنون ای خردمند روشن روان بجز نام یزدان مگردان زبان که اویست بر نیک و بد رهنمای وزویست گردون گردان بجای همی بگذرد بر تو ایام تو سرایی جزین باشد آرام تو چو باشی بدین گفته همداستان که
۱۷ شعر از ابوالقاسم فردوسی
کنون ای خردمند روشن روان بجز نام یزدان مگردان زبان که اویست بر نیک و بد رهنمای وزویست گردون گردان بجای همی بگذرد بر تو ایام تو سرایی جزین باشد آرام تو چو باشی بدین گفته همداستان که
بینداخت آن تابداده کمند سران سواران همی کرد بند چو آمد بنزدیک پیل سپید شد آن شاه چین از روان ناامید چو از دست رستم رها شد کمند سر شاه چین اندر آمد ببند ز پیل اندر آورد و زد بر زمین
دبیر جهاندیده را پیش خواند سخن هرچ بایست با او براند بفرمود تا نامه خسروی ز عنبر نوشتند بر پهلوی سرنامه کرد آفرین خدای کجا هست و باشد همیشه بجای برازنده ماه و کیوان و هور نگارنده ف
بایوان شد و نامه پاسخ نوشت بباغ بزرگی درختی بکشت نخست آفرین کرد بر کردگار کزو بود روشن دل و بختیار خداوند ناهید و گردان سپهر کزویست پرخاش و آرام و مهر سپهری برین گونه بر پای کرد شب
پس آگاهی آمد بافراسیاب که آتش برآمد ز دریای آب ز کاموس و منشور و خاقان چین شکستی نو آمد بتوران زمین از ایران یکی لشکر آمد بجنگ که شد چرخ گردنده را راه تنگ چهل روز یکسان همی جنگ بود