غزل شمارهٔ ۲
فیض کاشانیعشق گسترده است خوانی بهر خاصان خدا
میزند هر دم صلایی سارعوا نحواللقا
بر سرخوانش نشسته قدسیان ساغر بکف
هین بیایید اهل دل اینجاست اکسیر بقا
یا عبادالله تعالوا اشربوا هذا الرحیق
یا عبادالله تعالوا مبتغاکم عندنا
سوی ما آیید مخموران صهبای الست
تا برون آریمتان از عهده قالوا بلی
دلگشا بزمی ز اسباب طرب آراسته
بهر هر غمدیده اندوهگین مبتلا
باده و نقلست و مطرب ساقیان مهربان
ماه رویان جعد مویان نیکخویان خوشلقا
هر یکی از دیگری در دلبری چالاکتر
هر یکی بر دیگری سبقت گرفته در صفا
میکنند از جان باستقبال اهل دل قیام
خذ مداما یا اخانا خیر مقدم مرحبا
هر که نوشد ساغر می از کف آن ساقیان
سییاتش میشودطاعات و طاعات ارتقا
هر که نوشد جرعه ای زان زنده گردد جاودان
هر که گردد مست از آن یابد بقا اندر فنا
