غزل شمارهٔ ۱۲۵
فیض کاشانیدر سرم فتنه ای و سوداییست
در سرم شورشی و غوغایی است
هر دم از ترک چشم غمازی
در دلم غارتی و یغماییست
پس این پرده دلربایی هست
دل زجا رفتن من از جاییست
ساقیی هست زیر پرده غیب
که بهر گوشه مست و شیداییست
در درون هست خمر و خماری
کز برون مستیی و هیهاییست
از تو ای آرزوی دل شدگان
در دل هر کسی تمناییست
عالمی پر زدر و گوهر شد
مگر این طبع فیض دریاییست
