غزل شمارهٔ ۱۵۹
فیض کاشانیما را با دوست آشناییست
از دل روش روشناییست
در صورت اگر چه بس حقیریم
ما را بر دو کون پادشاهیست
آنکس که ز شهر ماست داند
کاین گوهر قیمتی کجاییست
ما را نتوان خرید ارزان
در صدف بلا بهاییست
این گوهر شب چراغ درویش
از مخزن خاص کبریاییست
بر ما دو جهان برند حسرت
این عشق عنایت خداییست
گر پادشهی کنیم شاید
ما را بر او ره گداییست
این فیض که حق بفیض بخشد
بر جان شکسته مومیاییست
