رباعی شمارهٔ ۵۳
ملا به تو بحث و گفتگو ارزانی صوفی به تو وجد های و هو ارزانی زاهد به تو انگبین و حور ارزانی معشوق به ما و ما به او ارزانی
۵۵ شعر از فیض کاشانی
ملا به تو بحث و گفتگو ارزانی صوفی به تو وجد های و هو ارزانی زاهد به تو انگبین و حور ارزانی معشوق به ما و ما به او ارزانی
ای نسخه اصل خوبی و یکتایی سرچشمه آبروی هر زیبایی روشن بود از جمال تو هر دو جهان پنهانی تو ز غایت پیدایی
ای حسن تو مجموعه هر زیبایی وز هر دو جهان ز عشق تو شیدایی نگذاشته داغ تو دلی را بی درد سودای تو کرده عالمی سودایی
ای فیض غم زیان هر سودت هست با این همه در امید بهبودت هست هر چیز که پاک سوخت دودی نکند با آنکه تو پاک سوختی دودت هست
تا چند ز آب و نان سخن خواهی گفت خواهی خوردن بروز و شب خواهی خفت امروز تو را ز تو اگر حق نخرید در روز جزا نخواهی ارزید بمفت
سر خاک شد و نقش خیال تو نرفت خون گشت دل و شوق وصال تو نرفت هر چند ز هجران تو زنگار گرفت ز آیینه دل عکس جمال تو نرفت
تن را بگذار تا شوم من جانت جان را تو بباز تا شوم جانانت از پای درآی تا بگیرم دستت با درد بساز تا شوم درمانت