ترکیب بند
ای خوش آن دم که بهر نیک و بدم کار نبود بیمم از طعنه اغیار و غم یار نبود روش عاشقی و عشق نمی دانستم دل بی درد من از درد خبردار نبود پرده دیده ام آلایش خونابه نداشت خار خارم ز گلی در
۳ شعر از فضولی بغدادی
ای خوش آن دم که بهر نیک و بدم کار نبود بیمم از طعنه اغیار و غم یار نبود روش عاشقی و عشق نمی دانستم دل بی درد من از درد خبردار نبود پرده دیده ام آلایش خونابه نداشت خار خارم ز گلی در
وقتست که شام غم هجران بسر آید در باغ امل نخل تمنا ببر آید ماه غرض از مطلع امید بر آید در ظلمت شب مژده فیض سحر آید از برج وبال اختر طالع بدر آید در آرزوی وصل دعا کارگر آید دلدار سفر
منم بلبل گلشن آشنایی بغربت گرفتار دام جدایی نوایم همه نغمه بی نوایی گرفتاریم ناامید از رهایی چه عمرست عمرم زهی سخت جانی چه کارست کارم زهی سست رایی چو شمع از هوای بتان بی قرارم همیش