شمارهٔ ۳۰ - قائم مقام این قصیده را از قول پاشاخان ایروانی فرموده
قائم مقام فراهانیچشمی بگشا مگر نه من آنم
کز حسن نظیر ماه تابانم
با تیر نگه مگر نه فتا کم
با زلف سیه مگر نه فتانم
در عشوه مگر نه راحت روحم
وز غمزه مگر نه راحت جانم
بگسسته مگر کمند زلفینم
بشکسته مگر خدنگ مژگانم
چون شد که به نزد خواجگان اکنون
مانند گهر به بحر عمانم
زین سبزه فغان که خوابگه بگزید
در سایه سنبل گلستانم
حسن گل اگر به سبزه افزاید
زین سبزه به گل چراست نقصانم
عشاق مرا چه شد که یک سان شد
اندوه و نشاط و وصل و هجرانم
