شمارهٔ ۱ - قصیده ای است در تبریک ورود ولی عهد از طهران به تبریز
این طارم فرخنده که پیداست زبیدا بالاتر و والاتر از این گنبد خضرا گر خود زمی است از چه فلک دارد در زیر ور خود فلک است از چه زمین دارد بالا چرخی است که سیرش همه بر ماه زماهی سیلی است
۴۶ شعر از قائم مقام فراهانی
این طارم فرخنده که پیداست زبیدا بالاتر و والاتر از این گنبد خضرا گر خود زمی است از چه فلک دارد در زیر ور خود فلک است از چه زمین دارد بالا چرخی است که سیرش همه بر ماه زماهی سیلی است
مخدوم من ای آن که مرا در همه عالم مانند تو یک یار وفادار نباشد چون است که این بار که باز آمدی از راه رفتار و سلوک تو چو هر بار نباشد در محفل عام آیی ازان رو که مبادا در خلوتک خاص م
خسروا ای آن که خدام درت از یک نظر ذره را برتر ز خورشید جهان آرا کنند هر کجا از لای نفی مردمی باشد سخن قامت ذات ترا پیرایه از الا کنند مر ترا فر سکندر داد یزدان از ازل دیگران گر خوی
باز باغ از فر فرودین جوان شد گلستان چون روی یار دل ستان شد طرف گل زار آن چنان شد کز نکویی خود تو گویی رشگ گل زار جنان شد باغ را ابر بهاری آب یاری کرد و باد صبح گاهی باغبان شد الفت