شمارهٔ ۱
سرور سینه من از فروغ روی تو بود ولی بسوخت بدرد تو جان غم فرسود کجاست سرور رندان فقیر میر غیاث کجاست عاشق حق رند عاقبت محمود بهر نفس که نمود او ز مهر روی بمن چه گویم آنکه ازان رو مر
۳ شعر از قاسم انوار
سرور سینه من از فروغ روی تو بود ولی بسوخت بدرد تو جان غم فرسود کجاست سرور رندان فقیر میر غیاث کجاست عاشق حق رند عاقبت محمود بهر نفس که نمود او ز مهر روی بمن چه گویم آنکه ازان رو مر
میر مخدوم سفر کرد و دعایی فرمود همه دلهای عزیزان بفراقش فرسود دل ما از همه عالم بهوایت برخاست علم الله کزین جمله تو بودی مقصود روزی جان تو گشتست هنییالک باد آب حیوان که سکندر طلبش
یارب بحق آنکه تویی عالم اسرار کز یار سفر کرده ما کیست خبر دار کان ماه مسافر بکجا بود و کجا شد کان راهبر راه یقین سالک اطوار گفتیم باصحاب طریقت که شفا یافت هرکس که خورد شربتی ازطبله