شمارهٔ ۷۰
قاسم انواررنگ رز رنگ خمی کرد و نیامد خم راست
گنه رنگ رزست این و تو گویی خم راست
رنگ رز کافر اماره آواره بود
قول و فعلش همه در راه خدا روی و ریاست
رنگ عقل و دل و جان گیر اگر رنگ رزی
رنگ اماره بدکاره همه زنگ خطاست
گر تو در رنگ رزی عاقل و دانا باشی
جنس با جنس درآمیز که نورست و صفاست
رنگ جان رنگ لطیفست درآمیز درو
که همه نور هدایت ز جبینش پیداست
نفس اماره ما مایه کفرست یقین
چونکه برخاست همه کفر و ضلالت برخاست
این همه گفت و شنیدیم ولی هست یقین
کار با زاهد خود کام نمی آید راست
جان بهجران تو آخر چه المها که کشید
دل بدرد تو درآمیخت که آن عین دواست
دل و جان را بتو دادیم و فراغت گشتیم
قاسمی در ره تحقیق فنا عین بقاست
