شمارهٔ ۲۸۳
قاسم انوارشاد باشای دل مننوبت دیدار آمد
سرنگهدارکه آن مونس دلدار آمد
یار از خلوت جان جانب بازار رسید
گل بقنطار شد و مشک بخروار آمد
هر که او وصل ترایافت بجان خواهان شد
و آنکه هجران ترا دید بزنهار آمد
ای دل ای دل چه نشستیمنشیندر رقص آی
صبح صادق بدمیدآن بت عیار آمد
هر که رخسار ترا دید مسلمان شد باز
وآنکه گیسوی ترا در صف کفار آمد
دل آن خواجهکه انکار حقیقت می کرد
روی زیبای ترا دید باقرار آمد
سخن سر حقیقت بزبانها افتاد
دوست از خلوت جان جانب بازار آمد
دلکه او منکر زنار و چلیپا می بود
دید زلفین تراعاشق زنار آمد
هر که زلفین ترا دید دو عالم بفروخت
قاسمس روی ترا دید خریدار آمد
