شمارهٔ ۲۹۴
قاسم انوارچنانکه چشم تو در غمزه دلبری داند
سواد زلف سیاهت ستمگری داند
ز لطف نرگس مستت نشان تواند داد
دلی که سحر مبین در مبصری داند
بصد روان لبتای ماهرویدشنامی
کجا فرو شد اگر حرص مشتری داند
فدای چشم توصد جان و دلکه در شوخی
هزار شعبده از عین دلبری داند
ز سوز عشق چنانست دل که سربازی
بپیش تیغ غمت کار سرسری داند
هزار دل برباید بطرفة العینی
چنانکه نرگس شوخ تو ساحری داند
حدیث وصف رخت همچو قاسمی گوید
بوجه احسناگر کس سخنوری داند
