شمارهٔ ۳۷۵
قاسم انوارقصه ای نو رسید از اسرار
لیس فی الدار غیرکم دیار
عقل در مدعای دارا گیر
عشق بر مقتضای دار و مدار
بسط بحر حیات باسط بود
که گشادند مشرکان زنار
دار را چون بدید گفت حسین
لیس فی الدار غیره دیار
چند از افسانهای نو و کهن
پیش ما این سخن میار و می آر
نیست ممکن وجود کافر و کفر
بی تجلی قاهر و قهار
بی تجلی جلوه های علیم
دل و جان نیست واقف اسرار
بی بلا راه عشق ممکن نیست
گنج با ماردان و گل با خار
قاسمی سر مگو بنا اهلان
که ندارند تاب این گفتار
