شمارهٔ ۴۰۷
قاسم انوارمتمادی شدست یوم فراق
کیف احوال ایها العشاق
درد ما را مگر دوایی نیست
که تو بس فارغی و ما مشتاق
دل ریشم ز دوست مرهم یافت
مدعی ریش می کند ز نفاق
عاشقان در وصال مستغرق
بهوس نی ولی باستحقاق
لذت عشق را نمی دانی
که نداری بهیچ گونه مذاق
خیز چون شب گذشت و روز آمد
نور توحید می کند اشراق
قاسمی سر عشق می طلبی
در دل خود طلب نه در اوراق
