شمارهٔ ۵۴۴
قاسم انواربسودایت سرشت آب و گل من
بدیدار تو حل شد مشکل من
من از آیات مجدم کس نداند
چه معنی خواهد از من قایل من
عنایت های بی علت مدد شد
بسامان آمد احوال دل من
ز رویت پرتوی بر جانم افتاد
بدیدار تو حل شد مشکل من
طلب کردم بسی تا گشت روشن
بفیض حق ز اشک سایل من
پس از من در هوات ای سر و سیراب
گل سوری برآید از گل من
بهر جانب که جویی قاسمی را
بکوی عشق یابی منزل من
