شمارهٔ ۶۶۲
قاسم انوارهله ای دوست چه گویم که تو محبوب جهانی
همه سعدی و سعادت همه لطفی همه جانی
به تو چشمم شده روشن به تو کویم شده گلشن
همه فتحی و فتوحی همه امنی و امانی
به چه وصفت کنم ای جان که تو از وصف برونی
تو بصیر همه بینی و خبیر همه دانی
قدرش را نتوان یافت که مقدور ضعیفی
قدمش را نشناسی که اسیر حدثانی
ز جمال تو مطرا همه اعیان همه اکوان
ز جبین تو هویدا اثر سبع مثانی
به خدا خاک درت را به دو عالم نفروشم
اگرم پیش بخوانی وگر از پیش برانی
دل قاسم ز شراب تو خرابست چه گویم
هم از آن جودت باده هم ازان لطف اوانی
