شمارهٔ ۶۷۷
قاسم انواردرمانده ام از غم جدایی
ای عشق گره گشا کجایی
بیگانه مشو ز آشنایان
پیش آی که نیک آشنایی
دل غرقه بحر تست جاوید
ای گوهر فرد دلربایی
هر لحظه درود می فرستم
آن دم که سرود می سرایی
در موت و حیات چاره سازی
در کعبه و دیر رهنمایی
در هر دو جهان بجود فردی
در ملک وجود پادشایی
قاسم ز سر وجود برخاست
از جود تو می کند گدایی
