شمارهٔ ۲۰۴
قصاب کاشانیهم در زمین و هم به سما می کنم سماع
چون نخل شعله در همه جا می کنم سماع
چون کاه باد برده به هر جا که می روم
در اشتیاق کاهربا می کنم سماع
جام میم پر از می و در دست رعشه دار
دور از صدای ساز و نوا می کنم سماع
چون ذره ای که می شود از آفتاب دور
تا گشته ام ز یار جدا می کنم سماع
در چشم اهل دل اثرم هست و بود نیست
عکسم من و در آینه ها می کنم سماع
یک جا عروسی است و دگرجای ماتم است
من در میان خوف و رجا می کنم سماع
قصاب طرفه شور جنونی است بر سرم
در آرزوی دار صفا می کنم سماع
