شمارهٔ ۲۶۶
قصاب کاشانیکی شود معلوم هر بیگانه شرح حال من
دیگری جز دوست آگه نیست از احوال من
چون ز خویش آگه توانم گشت کز بخت سیاه
تار سازد خانه آیینه را تمثال من
مرغ تصویرم مرا در دل غم پرواز نیست
روز اول بسته بر مویی مصور بال من
همچو داغ لاله از بی حاصلی در این چمن
می نماید تیره بختی در قبال آل من
با غم هجر تو شب های جدایی راز دل
می کند اظهار بی ایما زبان لال من
زاهدا برخیز تا قسمت کنیم اسباب عیش
حور جنت از تو درد و داغ جانان مال من
ز انتظار مقدمش قصاب در راه طلب
من شدم پامال صبر و صبر شد پامال من
