شمارهٔ ۵۳ - در مدح ابوالخلیل جعفر
قطران تبریزیگه بهار همه خلق جفت یار بود
مر از یار جدایی گه بهار بود
مرا چگونه بود در فراق یار قرار
که در وصال کنون باز بی قرار بود
کنون که خلق همه در کنار دارد یار
بجای یار مرا اشک در کنار بود
سزد ز دوری آن در شاهوار نگار
که جزع من صدف در شاهوار بود
بوقت آنکه گل کامکار بوی دهد
ز وصل یار دد و دام کامکار بود
ز نو بهار گل کامکار بهره من
بدیده و بدل اندر خلیده خار بود
مرا ز یار گسستن بوقت لاله و گل
باختیار بود کی گر اختیار بود
بنفشه وار دل من نژند و زار بود
کنون که خوردن می در بنفشه زار بود
ز نوحه کردن و زاری تنم نزاری یافت
