شمارهٔ ۶۳ - در مدح ابومنصور
قطران تبریزیبتا گل رخ تو کرده از بنفشه سپر
دو زلف تست دو جراره بنفشه سپر
ز تیر چشم تو ترسنده شد گل رخ تو
ز مشگناب زره کرد و از بنفشه سپر
میان زلف تو و چشم تو نبرد افتاد
ز حلقه آن مدد آورد و این ز تیر نفر
از آن شکسته شده است این دو حلقه هاش ببین
که چون هزیمتیان برفتاده است بسر
میان باغ بود سرو را همیشه مقام
فراز چشمه بود نال را همیشه مقر
تراز بهر همان سرو باغ دارد یار
مرا ز بهر همان نال چشم دارد تر
میانت را و تنم را پدید نیست نشان
دهانت را و دلمرا پدید نیست اثر
تو آن یکی بفغان دانی و یکی بهوا
