شمارهٔ ۹۴ - در مدح ابوالیسر
قطران تبریزیبهشت وار شد از نوبهار گیتی باز
در بهشت بر او کرد چرخ گویی باز
درم درم شده روی زمین چو پشت پلنگ
شکن شکن شده آب شمر چو سینه باز
سرشگ ابر کند هر فراز را چو نشیب
نسیم باد کند هر نشیب را چو فراز
اگر نگشت هوا جای آهوان ختن
وگر نگشت زمین جای بتگران طراز
چو آهوان ختن آن چراست مشگ فشان
چو بتگران طراز این چراست نقش طراز
ز نافه باد تهی کرد طبله عطار
ز حله ابر تهی کرد کلبه بزاز
سحاب گرد که اندر همی کشد پرده
شمال گرد گل اندر همی کند پرواز
کنون که سرخ گل از روی پرده باز گرفت
بتا گل رخت از من چرا گرفتی باز
همی ببندی خوابم به زلف عاشق بند
