شمارهٔ ۱۲۸ - در مدح امیر ابوالفتح
قطران تبریزیاگر نجست زمانه بلای خلق جهان
چرا ز خلق جهان روی او بکرد نهان
اگر نخواست دلم زار و مستمند چنین
چرا نگاشت رخش خوب و دل فریب چنان
اگر نگشت دل من تنور آتش عشق
چرا ز دیده من خاست دم به دم طوفان
اگر نه پشت من و زلف تو ز یک نسبند
چرا چو زلف تو شد پشت من دو تا و نوان
اگر نه چشم من ابر است چهره تو چو گل
چرا ز گریه من او همی شود خندان
اگر نه زلف سیاه تو گشت چوگان باز
چرا ز سیمش گوی است و از سمن چوگان
اگر نه یزدان درمان درد بر تو نوشت
چرا دو چشم تو درد آمده ست و لب درمان
اگر نه حیوان اندر لبت نهاد خدای
